۱)
اصلا هفت سینی نبود
که تو باشی و
سبزه باشد و عید
فقط یکبار دیگر
موی نبافته ات را نشانم بده
قول میدهم
به بهار نگویم تو زودتر رسیده ای.............
۲)
لبان تو خنده را بغض کرده بود
اتاق پنجره اش را
و صورتم که شیطنتی عاشقانه بود
بعد یک جرقه
رعد و برق
تو باریدی
خدا بارید
و اتاق که از خنده های تو خیس میشد.
ولی حالا
اتاق جای خالی تورا بغض میکند
من پنجره را که با خود برده ای......
بهار ۸۱
+
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 20:4 توسط احسان
|
با سلام
به لطف دوستان محترم و در ظاهر دوست وبلاگم هک شده
و مطالبم رو پاک کردن
ولی مهم نیست در آینده نزدیک با یک وبلاگ جدید می یام
به امید دیدار
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 22:15 توسط احسان
|

