
من هنوز
متلاطم پاورچین پاورچین توام٬
نسیم بالهات
که بیشه را بهم می ریخت.
تو همان قوی مهاجری
که باد پرسان پرسان
رسانده بود به من٬
چه سرنوشت تلخی دارند برکه ها٬
چشم که بهم بزنم
فصل شکار است ٬
یا کوچ کرده ای به آغوشی گرم تر٬
امن تر٬.....
نه !
این منصفانه نبود٬
من هنوز
مهیای کوچ تو نبودم.....
سلام ٬
تا چند روز دیگه بهار میرسه با چمدونی پر از سبزه و سیب و ماهی عید و ...
ولی من هنوز بی قرار کودکیم هستم
چه زود گذشت٬ هم پای نسیم شد انگار٬
یادش بخیر شب عیدهای کودکی......
مطمئنا خدا
همین گوشه کنار هاست
که یکی از فرشته هاش
جامانده اینجا٬
با توری سفید
و تنی برف تر ....
بیست و هشت پاییز است 
برف نیامده بوشهر ٬
تو آدم برفی
بچه های بالا شهر شده ای٬
اصلا برف شده ای٬
ابر..٬
ناز میکنی با دستی
که گره خورده لای انگشتهات
و لب هاش
مثل اقیانوس پیماها
پهلو گرفته پشت آرام پلک هات .
" با این همه ناز ای پری
ما را به کجا می بری"/ از هوش
از خودم ٬
که گم شده ام پشت حسرت برفها .....

مماس تنت که میشوم
نارنج های نارس همسایه را
به رخم میکشی
و میکشیم از بلور تنت
بوسه ای که سالهاست
پشت گوش انداخته ای.
¤
کبودی ابرها را 

بکش پشت پلکهات
شاید برف ببارد توی این سلول.
من روی تنم
پر از رد پای ماده گرگیست
که احمقانه سمت کمین میکشاندم.
بخند
توی زندان هم می توان رقصید....
۱)
اصلا هفت سینی نبود
که تو باشی و
سبزه باشد و عید
فقط یکبار دیگر
موی نبافته ات را نشانم بده
قول میدهم
به بهار نگویم تو زودتر رسیده ای.............
۲)
لبان تو خنده را بغض کرده بود
اتاق پنجره اش را
و صورتم که شیطنتی عاشقانه بود
بعد یک جرقه
رعد و برق
تو باریدی
خدا بارید
و اتاق که از خنده های تو خیس میشد.
ولی حالا
اتاق جای خالی تورا بغض میکند
من پنجره را که با خود برده ای......
بهار ۸۱
با سلام
به لطف دوستان محترم و در ظاهر دوست وبلاگم هک شده
و مطالبم رو پاک کردن
ولی مهم نیست در آینده نزدیک با یک وبلاگ جدید می یام
به امید دیدار

